X
تبلیغات
رایتل
.:: بــنــگــــر یــ ::.
پنج‌شنبه 20 دی‌ماه سال 1386

 

با تعدادى از دوستان براى صرف شام به رستوران بوف بازار مرکزى بندرعباس(ستى سنتر) رفتیم . هنوز شام سروف نشده بود ناخود آگاه از پشت شیشه ى رستوران چشمم به خیابان افتاد ...تجمع زیاد مردم و حتى بیرون رفتن بعضى از افراد رستوارن به محل تجمع ٬ حس کنجکاوى من و دوستانم را وادار کرد که به محل تجمع برویم .....

 

تجمع مردم ٬ گریه و ناله ى مادر جوان از یک سو ..... و از سوى دیگر دیدن دختر بچه ى کوچولو و معصومی که بدنش غرق از خون بود٬  افکارم را از هم گسیخت و سردى عجیبى در بدنم احساس کردم . به خودم که آمدم فهمدیم که دخترک معصوم جان خود را بر اثر تصادف موتورسیکلت پدرش با ماشین از دست داده . جاى تعجب است یک خانواده ى ۵ نفره سوار موتور سیکلت و قربانى شدن طفلک معصوم بر اثر بی احتیاطی و عدم رعایت قوانین موتور سوارى .

 

شاید برای بیشتر مردم دیدن روزانه ی این صحنه ها امری طبیعی یا عادی بنظر برسد ٬ اما برای من بسیار دردناک...و غیر طبیعی ...

 

مربوط(۱) : همه ما شاهد آنیم که بر یک موتور چند نفر سوار مى شوند که دردناکترین و فجیعترین وضع آن سوار کردن کودکان خردسال که واقعا براى من بسیار تعجب آور است که یک پدر و مادر چه در گرما و چه در سرما این طفل کوچک را با کدامین جرات در بغل می گیرند و سوار بر موتور در این ترافیک بی رحمانه ماشینها به مسیر خود ادامه می دهند ..... این از مسیرهاى داخلى شهر است . همین وضع را برای مسیرهای برون شهری..... تجسم کنید !!!!

 

      

  

 مربوط(۲): در بین مسیر بهشت زهرا میناب بودیم که باز چشمم به یک موتور سواری خورد و برایم بسیار جالب بود که کوله بارى از وسایل بر موتور حمل کرده بود. کلاهى که اصلاً شبیه کلاه ایمنى موتورسیکلت رانى نیست به سر داشت. چشمانى کاملاً خسته که هر از گاهى بسته مى شوند و دوباره باز... این چهره اغلب کسانى است که با موتور کار مى کنند و هر از گاهى به کسانى که از جلویش رد مى شوند مى گویند: موتور، سریع!


این شخص که از مسیر کوهستک می آمد به سوی بازار طالقانی میناب می رفت که جنسها را آنجا تحویل بدهد . می گفت وقتى بیکار باشى، وقتى سراغ هر دوست و آشنایى بروى تا برایت کارى درست و حسابى جور کند اما نشود، وقتى باید درآمد داشته باشى، وقتى دیگر فکرت به هیچ جایى قد ندهد شاید خریدن یک موتورسیکلت قسطى و کارکردن با آن آخرین گزینه باشد . تا از این طریق زندگى خود را بچرخانیم !!!!!  

 

                

                                         موتور هم شده وسیله ی بار بری !!!!

                 

 

مربوط(۳): موتور سوارى دختر و پسرهاى جوان که در مسیرهاى طولانى تقریبا خارج از شهر با حرکات جنون آمیزى که با موتور به نمایش قرار میدهند که شاید اکثر ما آنها را دیده ایم یکى دیگر از حوادثى است که جان خود و دیگران را در معرض خطر قرار مى دهند . سوء استفاده جنون آور ...

 

        

       تشکر از آقای بازماندگان برای ارسال عکس                           تشکر از آقا فرهاد برای ارسال عکس

 

موتور زیاد است که بتوان با آن وسیله نقیله روزمره یا وسیله ى باربری باشد که بتوان زندگى را گذراند. اما زندگى به چه قیمتى ؟


واقعاً گزینه اى که این روزها خیلى از جوانها آن را انتخاب کرده اند، گزینه اى تلخ و دردآور. گزینه اى پر از خطر، نگرانى ، دلهره، دود و... هزار و یک دنگ و فنگ دیگر.

 

نا گفته نماند در کشورهاى دیگر از جمله کشورهاى اروپایى از موتورسیکلت استفاده مى شود. اما آنها قواعد و قانون را رعایت مى کنند. اما در کشور ما نبود فرهنگ مناسب موتور سوارى و عدم استفاده مناسب از موتور همه زمینه هاى افزایش تصادف موتور سوارى فراهم مى کند ، و در نتیجه امنیت و ایمنى جامعه را به خطر مى اندازد .

 

و اما زندگی به این قیمت!!!!!!

             

                             

                              تشکر ویژه از آقای بازماندگان برای ارسال عکس(لطف همیشگی)

 

 

 

یادداشت ها
   @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number       @number